دختر بهار
قالب وبلاگ

خـــــــــــــــــدایا

دخترم حســــــود نیست

دروغــــــــــــــگو نیست

ناســـــــــــــپاس نیست

نامهــــــــــــربون نیست

بداخـــــــــــــلاق نیست

غیبـــــــــــــت نمی کند

تهـــــــــــــمت نمی زنه

دلــــی رو نمی شـــکنه

**خودت کمــــــکـــــــــم کن اینا رو یادش نـــــــــــــــــدم

[ سه شنبه 19 شهريور 1392 ] [ 17:56 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

این دوسال چه گذشت..برای دل خودم..


[ دوشنبه 27 مهر 1394 ] [ 9:24 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

برای دل خودم


[ دوشنبه 27 مهر 1394 ] [ 8:49 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]

خلاقیت در بازیات روزبروز بیشتر میشه و خیلی هم ازشون لذت میبری..

داشتم لباسای شسته شده رو پهن میکردم وشما اومدی و بزرگترین جوراب رو گرفتنی وهمه جورابای دیگه رو دونه دونه میکردی داخلش..

ازت میپرسم آوین داری چیکار میکنی؟ میگی دارم ساندویچ جوراب درست میکنمقلب

 

خونه سازی هم یکی از بازیاییه که جدیدا بهش علاقه پیدا کردی  عروسک توت فرنگیتو میاری ودورش قطعه های خونه سازیتو میچینی...یا باهاش یه ستون مرتفع درست میکنی ومیگی برج میلاده

 

 

 

[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 0:51 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]

امروز بابایی آماده شد که بره سرکار که نرفته برگشت فکر کردم شاید چیزی جاگذاشته که برای برداشتنش برگشته که گفت بیرون رو یه نگاه بندازین...رفتیم از پشت پنجره نگاه کردیم ودیدیم بلـــــــــــــــــــه همه جا سفید شده دیدنش از پشت پنجره هیجانزدت کرد وسریع شال وکلاه کردیم ورفتیم تو حیاط برف بازی ..

 برای اولینبار برف رو از نزدیک لمس کردی و کلی خوشحال بودی من و شما با کمک بابایی یه آدم برفی کوچولو درست کردیم و آخر سرم کلاهتو گذاشتی روی سرش..

 


ادامه مطلب
[ سه شنبه 15 بهمن 1392 ] [ 22:40 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]

من وشما ومامان زمان نشستیم که یکدفعه ساعت رو نگاه میکنم ودغدغه همیشگیم غذا چی بپزم؟؟؟!!

شما سرت با آیپدت گرمه رو به مامانم:

- بنظرت چی درست کنم برا شام؟

شما بدون مکث..

-قرمه سبزی هم میتونی بپزی!(غذای مورد علاقت)

هیجان زده از جوابت و خوشحال ازینکه دیگه انقد بزرگ شدی که دغدغه هامو میتونم باهات باشتراک بزارم..

-آخه سبزی نداریم عزیزم..

-خب الان زنگ میزنم به بابایی میگم یکم سبزی بخره..

دیگه نتونستم جلو خودمو بگیرم ویه لقمه چپت کردمبغل

-میتونیم بجاش قیمه درست کنیم..

مامانم- کباب هم میتونی درست کنی

آوین خانوم-نه همون قیمه خوبه

...و اینجوری شد که بسفارش شما قیمه پزیدم..

والبته امروز با هم کیک سیب هم پختیم..یبار باید از تمام مراحلش ازت عکس بندازم...اول بسم الله برداشتی روغنو قاطی آرد کردی وبعدم الک رو برداشتی واونا رو ریختی توش...در اینجور مواقع نمیدونم بخندم اشک بریزم جیغ بکشم ...خودت بگو چه کنم آخهههههههههههدلقکآخ

ولی تجربه ثابت کرده اول شوکه میشم بعد هم واسه اینکه تو ذوقت نخوره مجبورم بهت پر وبالم بدم و.... فدای سرت عزیزم برای بابایی میپزیم دیگهچشمک کیک منو نخوره مال شما رو هرچیم که باشه با جون ودل مجبوره بخورههههههههاز خود راضی

...........................

دندون بعدیتم دراومدو الان فقط از دندودونای شیری یدونه کرسی بالا سمت راست مونده...مبارکت باشه عشق منماچ

 

 

[ سه شنبه 8 بهمن 1392 ] [ 0:51 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]

هر چند مای که میگذره کاملا تفاوت نوع گفتارای روزانمون بوضوح حس میشه..

وقتی داری بازی میکنی ازم کمک میخوای میگم آوین جان خودت میتونی یکم بیشتر تلاش کن دخترم...و وقتیکه بالاخره اونکاری بتونی انجام بدی صدا خوشحالیش با این جمله خونه رو پر میکنه:

هووووووووورا موفق شدم

و گاهی که من کاری رو نتونم انجام بدم

-مامانی تلاش کن موفق میشی..

مشغول فعالیتای روزانم هستم که آوین خانوم میپرسه:

-مامانی این دستی که باهاش  نقاشی میکنم چیه؟

منظورتو نمیفهمم میپرسم یعنی چی چیه ؟؟دسته دیگه!!!

-نه میگم چه دستیه؟ راسته؟

ابلهابلهابله

من با خوشحالی و تعجب:

بععععععععععععله عزیزم این دست راسته اونیکی دست چپ,از کجا یاد گرفتی اینو مامانی؟؟

-خـــــــــــودم یاد گرفتمبغل

میشینی عکس وفیلما رو نگاه میکنی یهو میزنی زیر خنده میگم چی شده؟؟

-عمو آرش به چنگک وبیلچه میگه قاشق وچنگالزبان

رفتیم خرید شهروند ازین چرخای ماشیندار دیدی و دوست داشتی که سوار شی گفتم عزیزم اینا کمن فعلا نینی سوارشه هر وقت رفت خونه بعد شمارو سوارش میکنم...با عجله اومدی اعتراض کنی کهگفتی نینی خونه نَخـــــــــــــــوســـــــــوس......بعد خودت از حرف خودت خندت گرفته میگی :

-مامانی نینی خونه نخوسوس ههههههههههه سوتی دادمنیشخندقهقهه

 

 

[ چهارشنبه 2 بهمن 1392 ] [ 11:27 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]

دختر قشنگم چقد ماه ومهربوووونی قلب

مامان متینت بدترین سرما خوردگی عمرشو این چند روز تجربه کرد ..کل بدنم از کار افتاده بود و فقط میخوابیدم ودستای کوچولوی مهربون تو بود که آرومم میکرد مدام میومدی صورتمو و سرمو ناز میکردی وهمزمان با صدای لطف بچگونت میگفتی قـــــــــــــــشنگم خوب میشی,غذاتو بخور , دارو بخور زود خوب میشی(این قشنگمو که میگفتی میخواستم قورتت بدم خوبماچ)

خلاصه این پرستاری ونوازشا و بوس های شما آخر کار دستت دادناراحت

دیوز صبح که بیدارشدی تنت داغ داغ بود و تا شب هر چی بهت استامینوفن دادم خوب نشدی ,شب با بابایی رفتیم دکتر,دختر خوش اخلاقم در عین مریضی و خواب آودگی مثه همیشه خوش رفتار بود و با آرامش اجازه دادی تا دکتر مداوات کنه..دکتر که فهمید از من گرفتی با علایمی که داشتم گفت آنفولانزا از نوع خیلی بدشه...

امیدوارم گل کوچولوی من زودتر خوب شه..

راستی بازم یه دندون دیگه در آوردی(دندون کرسی سمت چپ پایین)هوووووووورا 2 تا دیگه موندهاز خود راضی

 

 

[ چهارشنبه 2 بهمن 1392 ] [ 11:12 ] [ مامان آوین ] [موضوع : ] [ ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 27 صفحه بعد

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

گل غنچه کرد و غنچه شکفت و خداوند در بهترين روز تاريخ زيباترين هديه اش را به ما داد ,آوینم روز 19 خرداد 90 در شب آرزوها (6 رجب) بدنیا اومد ...وقشنگترین آرزوی زندگیمون بحقیقت پیوست آوین به معنای پاک وزلال مانند آب ودر معنای کردی به معنای عشق است... عشق زیباترین واژه برای توصیف توست..
آرشيو مطالب
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 13
بازدید هفته گذشته : 21
کل بازدید : 63306
امکانات وب

كد ماوس